X
تبلیغات
...عشق من...


...عشق من...


نوشته شده در 92/08/19ساعت 22:5 توسط رضا



نوشته شده در 91/12/30ساعت 12:51 توسط رضا


نوشته شده در 91/11/27ساعت 15:13 توسط رضا




 


نوشته شده در 91/11/26ساعت 17:58 توسط رضا



عشق شاید زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سیر نمی كند.



روز ولنتاین مبارک


   

dancegirl2.gif19.gif19.gifdancegirl2.gif



نوشته شده در 91/11/25ساعت 14:8 توسط رضا




امروز روز میلاد توست

 

و من در تب در کنار تو بودن

 

میسوزم

 

من نیستم و تو

 

بی من این روز را جشن خواهی گرفت

 

و چه بی من ها و بی تو ها

 

این روزها بر ما میگذرد

                                             تولدت مبارک...

نوشته شده در 91/11/17ساعت 14:43 توسط رضا


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

باورم نمی شود


عطر نگاه تو

 

حسرت نادیده ام شود


و در حریم ابی


غزل های بارانیت


باز منتظر به


چشمان اسمانیت شوم


نوشته شده در 91/07/01ساعت 17:13 توسط رضا


 
 
وسیب دلم...

 
چشمانت زمین محبت بود
 
 

 ومن قانون جاذبه اش را

 

 وقتی فهمیدم

 

که سیب دلم افتاد....


نوشته شده در 91/07/01ساعت 17:0 توسط رضا


تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم


تو باش ، تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .


 

دنیای عاشقی من


سلام
 
وقتی عاشقت شدم همه خواب بودن.

وقتی دنیای من شدی همه فکر می کردن دنیا یعنی یه عالمه انسان.

وقتی ستاره من شدی هیچ تلسکوپی هنوز تو رو ندیده بود و یا کشف نکرده بود.
 
و به راستی طرح چشمانت زمین محبت بود و من قانون جاذبه ات را وقتی سیب   دلم

 افتاد فهمیدم.

پادشاهیت به ملک ویران دلم به حکمرانی زبر دست ترین شاهزاده های دنیای
 
 عاشقی می ارزد

  عشق من تنفست میکنم ,

تا دم مرگ

.به خودت سوگند میخورم که تکه بزرگی از مقدسات منی

تو تنها سببی هستی که به خاطر آن روزهای بیشتر, شبهای بیشتر و سهم

 بیشتری از زندگی می خواهم . 

تو به من اطمینان می دهی که فردایی وجود دارد

به پاکی مریم , به زلالی آب , به عشق بین ما و به آسمان سوگند تو را با

 عشق خود , با دست خود , با قلب سرشار از جنون خود شبی افسانه
 
  خواهم کرد.

تمام سطر سطر عشقم را به تو افسانه خواهم کرد.

کسی که تا تورا دارد آرزوی داشتن هیچ چیز را ندارد.
 
 
نوشته شده در 91/07/01ساعت 16:51 توسط رضا


ببين تمام من شدي اوج صداي من شدي
 

بت مني شكستمت وقتي خداي من شدي


ببين به يك نگاه تو تمام من خراب شد


چه كردي با سراب من كه قطره قطره اب شد


به ماه بوسه ميزنم به كوه تكيه ميكنم


به من نگاه كن ببين به عشق تو چه ميكنم


منو به دست من بكش به نام من گناه كن


اگه من اشتباهتم هميشه اشتباه كن


نگو به من گناه تو به پاي من حساب نيست


كه از تو ارزوي من بجز همين عذاب نيست


هنوز ميپرستمت هنوز ماه من تويي


هنوز مومنم ببين تنها گناه من تويي


 

 

کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
 
دو تا چشمات پر از اندوه
 
واسه دل شکستگیم بود
 
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
 
تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه
 
واسه چی
 
خدا نخواسته
 
من تو آغوش
 
تو باشم
                             
قول میدم
 
با داشتن تو
 
هیچ غمی
 
نداشته باشم
 
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
 
عشق تو
 
بودن با تو
 
دو نیاز زندگیشه
 
پرم از ترانه ی تو
 
گر چه واژه ها حقیرن
 
خوبه وقتی نیستی پیشم
 
اونا دستمو میگیرن
 
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
 
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
 
وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم
 
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
 
یه پرنده شم شبونه
 
بکشم پر به خیالت
 
برسم به لونه تو
 
بگیرم سر زیر بالت
 
زندگیم رنگ خدا بود
 
 اگه تنها تو رو داشتم
 
اگه میشد واسه گریه


رو شونت سر میگذاشتم ...!


ONLY FOR YOU



پرنیان نوازش بال‌هایی ظریف را احساس کرد که گرد قلب فروزانش پرپر زنان


می‌چرخیدند، ‌و عشقی بزرگ وجود او را تسخیر کرد... عشقی که


قدرتش ذهن آدمی را از دنیای کمیت و اندازه جدا می‌کند... عشقی که


زبان به سخن می‌گشاید،‌هنگامی که زبان زندگی فرو می‌ماند ... عشقی


که همچون شعله‌ی کبود فانوس دریایی، ‌راه را نشان می‌دهد و با نوری


که به چشم دیده نمی‌شود هدایت می‌کند.



نوشته شده در 91/07/01ساعت 16:42 توسط رضا




نوشته شده در 91/10/24ساعت 22:5 توسط رضا



نمیدانم چراچشمانم گاهی بی اختیارخیس می شوند؟


میگویندحساسیت فصلی است!


آری من به فصل فصل این لحظه های بی توحساسم...



نوشته شده در 91/10/20ساعت 19:39 توسط رضا



دلــــــــــم تنــــــگ شــــــــده اســــــــتــــــــ


بـــــــرای آغــــوشــــی که خیــــــــــلی هـــم مــطمــــئن نـــیـــســـتمـــ


"مـــــــــــال من" بـــــاشـــــــــد.... !! ♥♥♥

نوشته شده در 91/10/19ساعت 21:1 توسط رضا




نوشته شده در 91/10/19ساعت 15:34 توسط رضا


گــــ ـاهی وقتهــ ـا آدمهـــ ـا ،


از یکـــ جایی به بعـــــــــــد


از یکـــ روزی  به بعـــــــــد


از یکـــ (( نفــــــــــر )) به بعـــــــــــد


دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد ...


نه رنگـــ ها ،


نه خیـابانهـــا ،


نه فصلهــــــــا ...


گاهـــــــی وقتهــــا آدمهــ ـا


از یک نفــــــــر به بعــ ــــد فقط دلتنگ اند ...


(( فقط دلتنگــــــ ....... ))



نوشته شده در 91/10/17ساعت 14:26 توسط رضا


دلم برات پرمیکشه

 

صدات واسم آرامشه

 

نگات مثل نم بارونه


نوشته شده در 91/10/14ساعت 19:1 توسط رضا



دررویاهایت جایی برایم بازکن


جایی که عشق رابشودمثل بازی های کودکی باورکرد


خسته شدم ازبی جایی...

نوشته شده در 91/10/14ساعت 13:31 توسط رضا


نوشته شده در 91/10/13ساعت 20:46 توسط رضا


هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــــد !

بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم

حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد


 شـکـسـتنـشـان یـک آدم را مـی شـکند !!


نوشته شده در 91/10/13ساعت 15:12 توسط رضا


دیروز دلم پر بود از نامهربونی


از دلشوره های دلتنگی


از نگاهای سرد این مردم


از خاطره های تلخ نبودنت


از بی تابی این دل

 

ازاین برزخ تنهایی

 

از بیقراری این نگاه بی تو پراز اشک


از دلواپسی ثانیه های زندگیم


چقد بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چقد بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


این دلشوره ها،


بازم هست!!!!!


وخواهد بود..............



نوشته شده در 91/10/13ساعت 14:22 توسط رضا


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


و تازه،داشته باشد،بیا گناه کنیم


بیا بساط قرار و گل و محبت را


دوباره دست به هم داده، روبراه کنیم


اگر به خاطر هم عاشقانه بر خیزیم


نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم


برای دلخوشی چشم هایمان هم هست


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


نوشته شده در 91/10/12ساعت 14:50 توسط رضا


گاه نمی دانم چه پیامی را ...


بهانه کنم تا از حال انکه دلم با اوست


اگاه شوم این بار دلتنگی را بهانه  کردم


فردا را چکار کنم؟


نوشته شده در 91/10/11ساعت 18:31 توسط رضا


گریه شاید زبان ضعف باشد


شاید کودکانه شاید بی غرور…


اما هر وقت گونه هایم خیس می شود


می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…



نوشته شده در 91/10/11ساعت 18:18 توسط رضا


تو نیستی که ببینی


چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری است


چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست


چگونه جای تو در جان زندگی سبز است


هنوز پنجره باز است


نوشته شده در 91/10/11ساعت 17:34 توسط رضا


گفتی


دوستت دارم ومن


به خیابان رفتم.


فضای اتاق


برای پرواز کافی نبود.



نوشته شده در 91/10/11ساعت 17:17 توسط رضا


یـه وقـتـایی مـیـرسـه



کــه نـه یـادش آرومـت میــکــنــه



نــه عـکـسـش



فـقــــــط بـــایــد خـودش بــاشــه



فـقـط خــــــــــــودش



نوشته شده در 91/10/10ساعت 18:11 توسط رضا


دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم


همه احساسی را که به تو دارم...


بهانه ای جز دوست داشتنت نیافتم و


این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند


نوشته شده در 91/10/10ساعت 1:24 توسط رضا


 

نوشته شده در 91/10/09ساعت 15:15 توسط رضا


 

چه شور بی پایانیست؟!...

 

لذت مبهمی که در زرورق معطری از احساس پنهان شده باشد

 

چه تلالو چشمگیری دارد

 

عشقی که به مرحله ی ثبوت نرسیده باشد

 

چه گنگ است!

 

چه احساس هیجان اوریست

 

عشقی که درباره اش هیچ نمی دانی

 

نوشته شده در 91/10/09ساعت 13:52 توسط رضا


باران که می بارد...دلم برایت تنگ تر می شود...راه می افتم ...

بدون چتر...من بغض می کنم ...آسمان گریه.


نوشته شده در 91/10/08ساعت 19:11 توسط رضا



قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت